۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

چرا استفاده از «تجارب شخصی» برای اثبات وجود خدا درست نیست؟(داوکینز)



یکی از همدوره های معقول و باهوش دوره ی ليسانس من، که عميقا متدين بود، برای کمپينگ به جزاير اسکاتلند‬ ‫رفت. در نيمه شبی او و دوست دخترش در چادرشان از سروصدای پليدی بيدار شدند – که بی شبهه صدای خود‬ ‫شيطان بود: صدا از هر نظر اهريمنی بود. دوست من هرگز اين تجربه ی مهيب را فراموش نکرد، و اين يکی از‬ ‫اسبابی بود که بعدها او را به کشيش شدن سوق داد. ذهن جوان من از اين حکايت متأثر شد، و بعدها آن را برای ‫جمعی از جانورشناسان که در مهمانسرای روز اند کراون آکسفورد گرد آمده بوند روايت کردم. از قضا دو نفر از‬ ‫آنها که پرنده شناس بودند از خنده روده بر شدند. يکی از آنها گفت که اين نوع جيغ و فغان های اهريمنی که در‬ ‫نقاط مختلف جهان به لهجه های گوناگون قابل شنيدن است صدای پرنده ايست که به خاطر همين جيغ هايش‬ ‫اصطلاحا "مرغ شيطان" ناميده می شود.‬
‫بسياری به اين خاطر به خدا اعتقاد دارند که معتقداند تصويری از خدا – يا يک فرشته يا باکره ای آبی پوش – را‬ ‫به چشم خود ديده اند. يا خدا محرمانه با آنها سخن گفته است. به نظر کسانی مدعی اند که چنين تجاربی داشته اند‬ ‫برهان تجارب شخصی يکی از متقاعدکننده ترين برهان های وجود خداست. اما در نظر باقی مردم، و کسانی که‬ معرفتی به روانشناسی دارند، اين برهان کمتر از همه متقاعدکننده است.‬
‫شما می گوييد مستقيما خدا را تجربه کرده ايد؟ بسيار خوب، کسانی هم هستند که يک فيل صورتی را تجربه کرده‬ ‫اند، اما شايد دانستن اين برايتان جالب نباشد. پيتر ساتکليف، آدم کش يورکشايری، به وضوح صدای عيسی را می‬ ‫شنيده که او را امر به کشتن زنان می کرد. او محکوم به حبس ابد شد. جورج دبليو بوش می گفت که خدا به او گفته‬ ‫که به عراق حمله کند ) افسوس که خدا به او وحی نکرده بود که در آنجا سلاح های کشتار جمعی نيست(. بيماران‬ ‫در تيمارستان فکر می کنند که ناپلئون يا چارلی چاپلين هستند؛ يا همه ی دنيا عليه شان در حال توطئه اند؛ يا می‬ ‫توانند رسالت شان را به همه ی مردم القا کنند. ما به اين ادعاها می خنديم اما اين وحی و کشف و شهودها را جدی‬ ‫نمی گيريم، بيشتر به اين خاطر که عده ی زيادی از اين قبيل باورها ندارند. تنها فرق تجارب دينی با اين موارد‬
‫اين است که مدعيان داشتن شان پرشمار اند. سام هريس، چندان کلبی مسلکی به خرج نداد هنگامی که در کتاب‬ ‫اش، پايان ايمان، نوشت:‬
‫ما برای کسانی که باورهای فاقد توجيه عقلانی زيادی دارند نام هايی داريم. هنگامی اين باورها بسيار‬
‫شايع باشند آن افراد را "ديندار" می خوانيم؛ در غير اين صورت معمولا "ديوانه"، "روانی" يا‬ ‫
‫"خيالاتی" خوانده می شوند.".... مسلما عقلانيت در جماعت است. در ضمن، اين يک تصادف تاريخی‬ ‫صرف بوده که در جامعه ی ما باور به خالق عالم بمافی الصدور جهان نرمال شمرده می شود، اما اگر‬ ‫فکر کنيد که خدا توسط ضربات قطرات باران بر پنجره ی اتاق خواب تان با شما ارتباط مورس برقرار‬
‫می کند، بيمار روانی محسوب می شويد. و به اين ترتيب، گرچه مردمان ديندار معمولا ديوانه نيستند،‬ اما باورهای اصلی شان مطلقا ديوانه وار است.‬
‫مغز انسان يک نرم افزار شبيه سازی درجه ی يک را اجرا می کند. چشمان ما تصوير وفادارانه ای از جهان‬ ‫خارج، يا فيلم دقيقی از آنچه در زمان می گذرد ارائه نمی دهند. ذهن ما پيوسته در حال تجديد مدلی است که از‬ ‫جهان خارج دارد: تجديد ضربان های رمزگذاری شده ای که از سلول های بينايی گسيل می شوند، و نيز الگوی‬ ‫پراکنش آنها برساخته ی خود سيستم عصبی است. توهم های بصری به خوبی نشانگر اين پديده اند . يک‬ ‫دسته ی عمده از توهم ها، که مکعب نکر تنها يک نمونه از آنهاست، به اين علت رخ می دهند که داده های بصری‬ ‫ِِ‬ ‫که مغز دريافت می کند با دو مدل ادراکی از واقعيت سازگارند. مغز هيچ مبنايی برای گزينش ميان آن دو مدل‬ ‫ندارد، ولذا ما مرتب يک ادراک بصری را از پی ادراک ديگر تجربه می کنيم. پس تصويری که می بينيم، به‬ معنای تحت اللفظی کلمه، مدام بين دو تصوير مختلف در نوسان است.‬
‫اين نرم افزار شبيه سازی در مغز، به ويژه مناسب تشخيص چهره ها و اصوات است. من روی طاقچه ی پنجره ی‬ ‫اتاقم ماسکی پلاستيکی از انشتين گذاشته ام. از روبرو که به اين ماسک نگاه کنيم، عجيب نيست که، به يک تصوير‬ ‫صلب می ماند. اما جالب است که وقتی از پهلو به آن نگاه کنيم، ادراک بسيار عجيبی حاصل می کنيم. يعنی با‬ ‫گشتن به دور ماسک، به نظر می رسد که چهره هم می گردد و به ما نگاه می کند، البته نه به طور ضعيفی که مثلا‬ ‫به نظر می رسد که چشمان موناليزا به سمت شما می گردد. ماسک توخالی واقعآ می گردد. کسانی که قبلا چنين‬ ‫ ‫ماسکی نديده اند، از ديدن اين پديده کاملا شگفت زده می شوند.‬ ‫
‫چرا چنين پديده ای رخ می دهد؟ هيچ کلکی در ساختن ماسک به کار نرفته است. هر ماسک توخالی ای چنين پديده‬ ‫ای ايجاد می کند. همه ی کلک در مغز ادراک کننده است. نرم افزار شبيه ساز درونی ما داده هايی را دريافت می‬ ‫کند که حاکی از وجود يک چهره است. مغز برای ادراک يک چهره، به چيزی جز يک جفت چشم، يک بينی و‬ ‫يک دهان در جاهای تقريبا مناسب نياز ندارد و با داشتن اين سرنخ های تقريبی باقی کار را انجام می دهد. نرم‬ ‫افزار شبيه سازی چهره به کار می افتد و يک مدل کاملا صلب از چهره می سازد، حتی اگر چيزی که به چشم می‬ ‫آيد جز يک ماسک توخالی نباشد.‬
‫اين داستان را به اين خاطر گفتم که قدرت شگرف نرم افزار شبيه سازی در مغز را نشان دهم. اين نرم افزار می‬ ‫تواند "تصويرها" و "تصورها"يی با بالاترين درجه ی صادق نمايی بسازد. برای اين نرم افزار پيشرفته، شبيه‬ ‫سازی يک روح يا يک فرشته يا يک مريم باکره مثل آب خوردن است. حس شنوايی هم به همين طور است. بر‬ ‫خلاف انتقال صوت از ميکروفون به يک ضبط صوت باکيفيت، در صداهايی که ما را می شنويم، انتقال صوت از‬ ‫اعصاب شنوايی به مغز وفادارانه نيست. مانند سيستم بينايی، در سيستم شنوايی هم مغز يک مدل شنيداری می‬ ‫سازد، که بر پايه ی داده های شنوايی مدام در حال تجديد سامان داده های عصب شنوايی است. به همين سبب است‬ ‫که غريو ترومپت را به صورت يک نوت واحد می شنويم، و نه ترکيبی از هارمونيک های تک نتی که طنين‬ ‫برنزی اين صوت را ايجاد می کنند. به سبب توازن های هارمونيک متفاوت، همان نت ها در کلارينت دارای‬ ‫طنين "چوبی" می نمايند و در قره نی، دارای طنين "نيئی". اگر يک سينتی سايزر صوتی را با دقت تنظيم کنيد تا‬
‫هارمونيک های مجزا را يکی يکی ايجاد کند، مغز تا مدت کوتاهی آنها را به صورت ترکيب ُن های مجزا می‬ ‫شنود، تا اينکه نرم افزار شبيه ساز "وارد می شود"، و از آن پس ما تنها نوت واحدی از ترومپت يا قره نی يا هر‬ ‫آلت موسيقی ديگر را می شنويم. حروف صدادار و بيصدای گفتار نيز به همين ترتيب در مغز برساخته می شوند،‬ ‫و به سطحی ديگر، يعنی آواهای بالامرتبه تر و واژگان بدل می شوند.‬
‫در کودکی ام، يک بار صدای يک روح را شنيدم: صدای مردانه ای که نجوا می کرد، انگار که در حال خواندن‬ ‫ورد يا دعايی بود. من تقريبا، اما نه کام ً، می توانستم واژه هايش را تشخيص دهم، که طنينی جدی و موقر داشت.‬
‫من داستان هايی از زندگی ارواح درخانه های قديمی شنيده بودم، و اندکی ترس برم داشته بود. اما از تخت‬ ‫برخاستم و و آهسته به طرف منبع صدا حرکت کردم. هرچه نزديک تر می شدم، صدا بلندتر می شد، و ناگهان،‬ ‫صدا در مغزم "زير و زبر" شد. اکنون آن قدر نزديک شده بودم که منشاء اصلی صوت را تشخيص دهم. باد، که‬ ‫از سوراخ کليد به داخل می وزيد، صدايی ايجاد کرده بود که نرم افزار شبيه ساز مغز من آن را به سخن موقر‬ ‫مردانه تعبير کرده بود. اگر کودک تلقين پذيرتری بودم، ممکن بود که نه تنها سخنی نامفهوم ، بلکه سخنانی‬ ‫مشخص و حتی جملاتی را "می شنيدم". و اگر هم تلقين پذير بودم و هم مذهبی بار آمده بودم، از سخنانی که باد‬ ‫زمزمه می کرد در شگفت می افتادم.‬
‫يک بار ديگر، تقريبا در همان سن و سال، چهره ی عظيمی را ديدم که با شرارتی وصف نکردنی از پشت پنجره‬ ‫به من خيره شده است. پنجره ای که در حالت عادی، پنجره ی خانه ای معمولی در يک دهکده ی کنار دريا بود .‬
‫با ترس و لرز جلوتر رفتم تا اينکه آن قدر نزديک شدم که توانستم ببينم آن چهره واقعا چيست: فقط شکل چهره وار‬ ‫مبهمی بود که تصادفا توسط پرده ها ايجاد شده بود. خود چهره و سيمای ظاهرا شيطانی آن، برساخته ی مغز‬ ‫ترسان کودکانه ی من بود. در 11 سپتامبر 1002 برخی مردمان ديندار تصور کردند که در دود برخاسته از برج‬ ‫های دوقولو چهره ی شيطان را ديده اند: خرافه ای ديگر بر پايه ی يک عکس. عکسی که در اينترنت درج و به‬ ‫طور گسترده منتشر شد.‬
‫مدل سازی کاری است که مغز بشر به خوبی از پس آن بر می آيد. وقتی که خوابيم، آن را رؤيا می نامند؛ وقتی‬ ‫بيداريم، آن را تخيل می ناميم، و هنگامی که تخيل خيلی زنده نمايد، توهم خوانده می شود. کودکانی که "دوست خيالی" دارند، گاهی او را به وضوح می بينند، درست انگار که واقعی‬
‫باشد. اگر فرد ساده لوحی باشيم، توهمات و رؤياهای خود را آنچنان که هستند تعبيرنمی کنيم، بلکه مدعی می شويم‬ ‫که روحی، يا فرشته ای، يا خدا – و به ويژه هنگامی که، جوان، زن و کاتوليک باشيم – مريم مقدس را ديده ايم يا‬ ‫صدايش را شنيده ايم. مسلما اين تصورات و نموده ها، دلايل خوبی برای باور به وجود ارواح، فرشتگان، خدايان،‬ ‫يا قديسان نيستند.‬
‫اما نفی تصورات توده ای دشوارتر است. مثلا اينکه گزارش می دهند که به سال 7191 در فاتيمای پرتغال، هفتاد‬ ‫هزار نفر نفر ديدند که خورشيد "شروع به اشک ريختن در آسمان کرد و بر سر جماعت فروپاشيد". دشوار‬ ‫بتوان توضيح داد که چگونه هفتاد هزار نفر توانسته اند توهم واحدی را تجربه کنند. اما حتی دشوارتر آن است که‬ ‫بپذيريم چنين چيزی واقعا رخ داده باشد بدون اينکه باقی مردم دنيا، به جز در فاتيما، شاهد آن بوده باشند – و نه‬ ‫فقط آن را ديده باشند، بلکه نابودی مصيبت بار منظومه ی شمسی، و نيروهای شتاب دهنده ی حاصل از اين رخداد‬ ‫را که برای پرتاب کردن هرکسی به آسمان کافی است حس کرده باشند. آدمی ناگزير به ياد آزمون هوشمندانه ی‬ ‫ديويد هيوم برای وارسی معجزات می افتد: " هيچ شهادتی برای اثبات معجزه بودن يک پديده کفايت نمی کند، مگر‬ ‫اينکه کذب آن معجزه آساتر از پديده ای باشد که شهادت درصدد اثبات آن است."‬
‫شايد نامحتمل باشد که هفتاد هزار نفر همزمان فريفته شوند، يا همزمان در توطئه ای شريک شوند. يا تاريخ در‬ ‫ثبت اين که هفتاد هزار نفر ادعای ديدن رقص خورشيد را کرده اند، اشتباه کرده باشد. يا همه ی آنها همزمان‬ ‫سرابی را ديده باشند ) که وادرشان کرده تا به خورشيد خيره شنوند، و اين به اختلالی دربينايی شان انجاميده(. اما‬ ‫هر يک از اين فرضيات نامحتمل محتمل تر از اين آلترناتيو هستند که: زمين ناگهان از مدارش بيرون جهيده، و‬ ‫منظومه ی شمسی نابود شده، بی آن که خارج از فاتيما، کسی متوجه قضيه شود. منظورم اين است که پرتغال اين‬ ‫قدرها هم جداافتاده نيست.‬
‫واقعا نياز به بحث بيشتری درباره ی "تجارب" شخصی خدايان يا ديگر پديده های دينی نيست. اگر شما چنين ‫تجاربی داشته ايد، ممکن است سفت و سخت معتقد باشيد که اين تجارب صحت داشته اند. اما انتظار نداشته باشيد‬ ‫که بقيه هم حرف تان را بپذيرند، به ويژه اگر اندک دانشی از مغز و سازوکار توانمند آن داشته باشند.‬
منبع پندار خدا نوشته ریچارد داوکینز

۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

آیا اگر خدایی وجود میداشت ما باید سپاسگزار وی میبودیم؟



مبنای ادیان ابراهیمی بر این اساس است که به ما لطف شده و ما «باید» به خاطر این نعمتها از شخصی که این لطف را در حق ما کرده است با کارهایی همانند نماز و عبادت و قربانی و... تشکر نماییم .
اما آیا واقعا به ما لطفی شده است؟ و اگر لطفی بوده آیا حتما «باید» قدردانی نماییم؟
فرض را بر این میگذارم که ما توسط خدایی که این ادیان معرفی میکنند آفریده شده ایم و شخص الف را همان خدای لطف کنند و شخص ب را شخص مورد لطف قرار داده شده در نظر میگیرم،اما سوالی که مطرح است این است که در حالت کلی چه زمان به ما لطف شده و چه زمانی لطف کننده برگردن ما حقی دارد؟
زمانی شخص الف میتواند توقع انجام کاری در قبال لطفش را داشته باشد که شخص ب از وی درخواست کرده باشد که لطف خاصی در حقش بکند،و اگر بدون اینکه شخص ب درخواست کرده باشد شخص الف لطفی در حقش بکند، شخص ب لزوما نباید در پی جبران کاری که برایش انجام شده باشد. به خصوص اگر شخص الف انتظار انجام کارهای مشخصی را در قبال لطفی که بدون درخواست قبلی انجام داده، را داشته باشد.
ما بدون اینکه از کسی درخواست کرده باشیم به این جهان آمده ایم پس دلیلی ندارد که ما لزوما سپاسگزار شخصی باشیم و آن شخص این حق را برای خود محفوظ بداند که در صورت عدم قدر دانی ما مجازات سختی برایمان در نظر بگیرد.
به مانند این است که من بدون اینکه دوستم از من بخواهد به او ماشینی به عنوان هدیه بدهم و از او انتظار داشته باشم که هر روز به در خانه من بیاید و جلوی من زانو زده و تشکر نماید و اگر روزی این کار را انجام نداد مجبورش کنم تا کفاره بدهد و یا مجازاتی برایش در نظر بگیرم، همچنین به او بگویم که اگر ماشین را به من پس دهد مجازات سخت تری برای او در نظر خواهم گرفت و تا پایان عمرش او را شکنجه خواهم کرد!
آیا در مثال بالا من به دوستم لطفی کرده ام؟ حال همین مثال در مورد ادیانی مانند اسلام به این صورت خواهد بود که الله بدون اینکه از او تقاضا کرده باشیم به ما زندگی بخشید و از ما انتظار دارد در قبال این به اصطلاح هدیه الهی! هر روز کارهای معینی برایش انجام دهیم که او برای ما تعیین کرده و اگر آن کارها را انجام ندهیم و از دستوراتش سرپیچی کنیم او ما را مجازات خواهد کرد،و اگر هم بخواهیم هدیه اش را با خودکشی پس دهیم باز هم گناه کبیره ای مرتکب شده ایم و مجازات سختی در انتظارمان خواهد بود.
آیا همچنان فکر میکنید به ما لطف شده است یا به این نتیجه رسیدید که در صورت واقعی بودن این ادیان به ظلم شده است؟

۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

منشور حقوق بشر اسلامی منتشر شد!



پس از حمله فرهنگی غرب تحت لوای منشور موهومی به نام حقوق بشر عده ای از علمای هوشیار حوزه علمیه که در راس آنها مرحوم حجت الاسلام فاکر قرار داشت دست به سلسله اقدامات وسیعی زدند تا منشور حقوق بشر فعلی را که زايده اذهان منحرف غرب بود را با حجاب اسلامی مزین نمایند،بدین ترتیب امت همیشه در صحنه اسلام اینبار نیز با هوشیاری خود توطئه دشمنان را ناکام گذاشت منشور حقوق بشر اسلامی به شرح زیر میباشد:
ماده یک:تمام افراد بشر آزاد هستند که در حیطه ای که اسلام برای آنها در نظر گرفته تفکر کنند خارج از آن بر خلاف حقوق بشر اسلامی است.

ماده دوم: هیچ یک از افراد بشر برابر آفریده نشده اند افرادی مثل پیامبر اکرم یا سایر امامها عزیز دردانه هستند و حقوق ویژه ای دارند.

ماده سوم:به بردگی گرفتن غیر مسلمانان آزاد است و حقوق برده داران کاملا محفوظ است و از هر ملت یا نژادی که باشند باید این حق آنها به رسمیت شناخته شود.

ماده چهارم:اگر خلخالی در پای زنی یهودی رفت باید ناراحت شوید اما اگر همان زن و کل خاندانش را گردن زدن هیچ جای ناراحتی نیست.

ماده پنجم: لا اکراه فی الدین، هرکس آزادست که هردینی که میخواهد برگزیند ولی غیر مسلمانان را هر کجا ما یافتیم حق گردن زدنشان محفوظ است.

ماده ششم:هر مسلمانی آزاد است به عقاید دیگران توهین کند و این حق برای هر انسان مسلمانی با هر نژاد و ملیتی محفوظ است اما هیچ نژاد یا ملیتی حق ندارد به عقاید مسلمانان توهین کند چون ما یک میلیارد نفریم و تازه داریم با زاد و ولد بسیار سریعی که داریم بیشتر هم میشویم.

ماده هفتم: هر مرد و زنی با هر ملیت و نژادی با هم برابرند به شرطی که شوهر،پدر و برادر آن زن اجازه برابر بودن را به او داده باشند.

ماده هشتم: هر مرد مسلمانی با هر نژاد و ملیتی که بالای ده تا زن داشت به عنوان اشانتیون یک دختربچه ۷ ساله باید به او تقدیم شود



ماده نهم:ازدواج مسلمانان با غیر مسلمانان باطل است،اما اگر مرد مسلمانی علاقه شدیدی به دختر غیرمسلمان داشت میتواند آن دختر را به بردگی ببرد و به عنوان کنیز از وی کام بگیرد



ماده دهم:هیچ کس حریم خصوصی ندارد و حق امر به معروف و نهی از منکر برای تمام مسلمانان حتی در خصوصی ترین مسائل اطرافیانشان به رسمیت شناخته میشود.

ماده یازدهم: حق هرگونه عملیات انتحاری که موجب به کشته شدن غیرمسلمانان شود اگر در راه رضای الله یا ترویج فرهنگ غنی اسلامی باشد برای تمام مسلمانان به رسمیت شناخته میشود و برای مسلمان مذکور حق سه عدد حوری با نون اضافه در بهشت محفوظ است

ماده دوازدهم : ورود به دین مبین اسلام کاملا آزاد است اما اگر کسی خواست خارج شود سرش را به عنوان گرو نگه میداریم باقی تنش را میتواند با خود ببرد.

ماده سیزدهم:هر انسانی حق مالکیت دارد ولی اگر مسلمانان زورشان بیشتر بود میتوانند از غیرمسلمانان جزیه سنگین بگیرند

ماده چهاردهم:مفاد اعلامیه ی حاضر را نباید طوری تفسیر کرد که برای اشخاص غیر مسلمان متضمن حقی شود که به موجب آن بتواند وارد فعالیتی شوند یا به اقدامی دست بزنند که معطوف به پایمال کردن هر یک از حقوق و آزادیهای مذکور در اعلامیه حاضر برای مسلمانان عزیز و مظلوم شود

تبصره: در صورت که فردی مفاد فوق را زیر پا گذاشت اگر در این جهان مجازات نشد دلش را خوش نکند و مطمئن باشد در جهان آخرت آنقدر آهن داغ در ماتحتش فرو میکنیم که روزی ۱۰۰بار جان به جان آفرین تسلیم نماید.

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

نسل کشی امری پسندیده در قرآن!



این هیتلر مادر مرده فقط خواست نسل یهودیها رو منقرض کنه این همه براش فیلم ساختند و کتاب نوشتند و محکومش کردند،اکثرا هم با نفرت ازش یاد میکنند، حالا برای رفع اتهام از مرحوم هیتلر نگاهی به آموزه های قرآنی میندازیم !
داستان نوح رو که میخونیم میبینیم بر طبق قرآن اون زمان الله کل نسل بشر رو به جز چندتا عزیز دُر دانه خودش که بهشون سهام عدالت کشتی تعلق گرفت رو از بین میبره!

زن و بچه و نوزاد هم نداشت،البته خرده نمیشه گرفت! بالاخره پروژه عظیمی بوده و نمیشد زیاد توی جزئیات غرق شد و زنها و بچه ها رو جدا کرد، از قدیم هم گفتند که تر و خشک با هم میسوزند! این شد بزرگترین نسل کشی تاریخ،دلیلش چی بوده؟
خب واضحه اون زمان هنوز الله اسم دموکراسی و آزادی اندیشه رو نشنیده بوده تاریخ نگاران میگند که اون زمان فقط دیکتاتوری مد بوده!! الله هم هی به اینها میگه واسه من دولا راست شید اونها هم که گوششون بدهکار نبوده،طفلی الله بیچاره هم که دیگه حوصله نداشته یه پیامبر دیگه بفرسته این گمراه ها رو به شیوه انسان دوستانه هدایت کنه،مجبور میشه کل نسلشون رو بزنه از ریشه قلم کنه و یک اصلاح نژادی انجام بده تا نسل بعد دیگه با دولا راست شدن مشکلی نداشته باشند.ما هم بودیم احتمالا همین کارو میکردیم بالاخره صبر هم حدی داره یه بار بگیم خم شو دو بار بگیم خم شو ده بار بگیم!وقتی حرف حالیشون نمیشه دیگه هیچ چاره ای نمیمونه جز نسل کشی! اصولا همیشه پاک کردن صورت مسئله خیلی راحت تر از حل کردنش هست،میگی نه؟ امتحان کن.
قوم لوط و عاد ثمود هم به همین ترتیب چموش بازی در آوردند الله هم تنها گزینه سریع برای هدایت رو به کار میبره و نسلشون رو منقرض میکنه،البته همونطور که میدونید الله مهربان ترین مهربان هاست و این کارو از روی محبتش انجام داده! هم روش سریعی هست و هم نه الله خسته میشه، نه پیامبر لازمه، نه وقت گرانبهای کفار با نصیحت گرفته میشه،هرکس میگه غیرانسانی هست حتما این نکات مثبتش رو در نظر بگیره میفهمه که عین عدل الهی همین روشه!
به سبک انشاء های دوران بچگی بد نیست یک نتیجه گیری هم انجام بدیم:
اول اینکه هیتلر بیچاره برخلاف ادعاهای بدخواهان یک بیخدا نبوده ،بلکه یک مسلمان واقعی بوده ، که الله رو الگوی خودش قرار داده بوده،اما به دلیل کمبود امکانات موفق نشده مسئولیت سنگین الهی رو کامل به انجام برسونه و گمراهان یهود رو منقرض کنه! نتیجه دیگه اینکه نسل کشی خوبه اگه واسه غیر مسلمانها باشه! در ضمن دموکراسی و آزادی بیان و اندیشه همشون افکار کفرآمیزی هستند که باید مسلمانان هوشیار، این اندیشه های کفر آمیز رو هرچه سریعتر از ذهن خود پاک کنند! نکته اخلاقی دیگه اینکه بهترین راه و سریعترین راه امر به معروف و نهی از منکر کشتن طرف و خانوادشه! الکی خودتون رو با نصیحت خسته نکنید.
منبع: تفسیر البهنام جلد ۴ صفحه منفی پنجاه و شش

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

شباهت توهین به عقاید مسلمانان و داستان غاز بودن مرغ همسایه!



در بالاترین بارها دیده ام که تا کسی به اسلام میگوید بالای چشمت ابرو، یک سری از مسلمانان سریع جبهه گیری میکنند و میگویند به عقاید دیگران احترام بگذارید..! آیا این دقیقا مصداق غاز بودن مرغ همسایه نیست؟
زمانی که ابراهیم مقدسات مردم زمان خود را با تبر خورد میکند کلی به به و چه چه میکنند و فیلم میسازند و به آن افتخار میکنند..! زمانی که محمد به مقدسات اعراب توهین میکند و بتها را نابود میکند آن را جزو شجاعت و ویژگیهای بارز شخصیتش که قابل ستایش است میدانند، اما وای به روزی که کسی رفتار ابراهیم و محمد را با خودشان بکند، البته در همان سطج هم نه..! چون اینجا کسی تبری بر نداشته و قصد نصف کردن قرآن را ندارد..! صرفا انتقادهایی در زمینه اسلام مطرح میشود.
امیدوارم پرچم داران عدم توهین به اعتقادات به خودشان بیایند و بدانند که اگر توهین به مقدسات بد بود خودشان در حال حاضر مسلمان نبودند .

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

مقایسه انعکاس یک رویداد علمی در خبرگزاری بی بی سی و فالس نیوز!(دروغ تا کجا؟)



اگه یادتون باشه چند وقت پیش دانشمندان یک اسکلت ۴ میلیون ساله موسوم به اردی را پیدا کردند، امروز داشتم توی اینترنت میچرخیدم که چشمم به این تیتر در خبرگزاری فارس(فالس) نیوز خورد:
«رد نظريه تكامل داروين با كشف يك اسكلت 4 ميليون ساله انسان»
متن کامل این خبر رو میتونید در اینجا بخونید،همین خبر رو در رسانه های دیگر اگه نگاه کنید به طور مثال در ‌‌BBC به این صورت آمده است:
«تیم محققان می گویند حتی اگر این موجود از اجداد مستقیم انسان نباشد، چگونگی تکامل انسان از جد مشترکش با شامپانزه را روشن تر می کند.»

اگر خبر را در منابع علمی دنبال کنید میبینید که همه جا از این اکتشاف به عنوان تاییدی بر نظریه داروین و بهبود در درک نحوه فرگشت انسان یاد شده است.
به نظر میرسد که حکومت ایران روز به روز خود را به کلیسا قرون وسطی نزدیکتر میسازد، این گونه تحریف ها را در کتابهایی که در سیستم آموزشی ایران وجود دارد نیز به وفور میتوان یافت ،قرار دادن تئوریهایی که صدها سال پیش رد شده اند به عنوان تئوریهای اثبات شده در کتب دینی نمونه ای از اینگونه علم ستیزیهاست.

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

مسلمان بودن سخت تر است یا بیدین بودن؟



آنهایی که از هر دو حالت تجربه ای داشته اند خیلی بهتر میتوانند چرای، این سختی و آسانی را بفهمند. وقتی که شما مسلمان هستید و ایمان راسخ دارید،چندان نیاز نیست که به خودتان سختی بدهید و فکر کنید، کافیست یک پرس و جوی کوچک انجام بدهید تا بفهمید که جواب فلان سوال و شبه چیست، و مسائل و دغدغه ها خیلی راحت به این ترتیب حل میشوند،چون دیگران به جای شما فکر میکنند و شما از نتایج افکار آنان استفاده میکنید.
نمونه هایی از این شبه‌ها و پرسشها که از علمای دین پرسیده شده را میتوانید در زیر مشاهده کنید :
آیا فکر گناه، گناه است؟

میخواستم بدونم دوستی دختر و پسری مثل دو تا دوست همجنس و با رعایت حدود شرعی ، اشکال داره ؟

مدتی است به پسر خاله‌ام علاقه‌مند شده‌ام، می‌ترسم دوست داشتن گناه باشد، مرا راهنمایی کنید.

چرا دولت با بدحجابی مبارزه نمی‌کند؟

من هر چقدر تلاش می کنم، باز غیبت می کنم!‌ چه باید کرد؟

نتیجه این گونه رفتارها آمادگی بسیار کم افراد برای مستقل فکر کردن است،افراد مانند کودکی بار می آیند که همواره پدر و مادر از آنها مراقبت میکنند و زمانی که میخواهند مستقل باشند نمیتوانند بر روی پای خود به ایستند. اینجاست که این سیستم فکری با وابسته کردن افراد به خود بزرگترین گام برای تضمین پایداری خود را بر میدارد،به این خاطر که هنگامی که فردی به اصول این دین شک کند و بخواهد خود بیاندیشد به علت عدم آمادگی نمیتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد و دچار سردرگمی و یاس میشود،یک از علتهای برگشت دوباره چنین افرادی به اسلام همین نداشتن استقلال فکریست.
یک بیخدا باید خود بیاندیشد و مسئولیت تمام کارها و اندیشه های خود را خود به عهده گیرد و اصول اخلاقی خود را از نو بسازد و به موقع بازنگری صورت دهد و اما این برای مسلمانی که در تمام عمر با پیروی از احکام دین هیچ گاه بار مسئولیت تصمیمات خود را به دوش نکشیده بسیار سخت و دشوار است.
بی دینان در موقع ارائه افکار خود باید یک تنه از آنها دفاع کنند ولی یک مسلمان میتواند به راحتی عقیده ای را در اینگونه زمینه ها بیان کند و اگر در جایگاه دفاع قرار گرفت و زیره سوال رفت به سهولت شما را ارجاع دهد به علما و هیچ نیازی به پاسخگویی در درون خود احساس نکند.البته تعداد اندکی از مسلمانان هستند که خود در جایگاه دفاع از اسلام قرار میدهند اما شمار آنها به نسبت کل مسلمانان اندک است.
در اینجا قصدم این نبود که بگویم کدام یک از این دو بر دیگری برتری دارد بلکه میخواهم بیخدایان و بی دینان را از این تهمت که آنها برای راحتی خویش دین را رها کرده اند برهانم و زوایای سخت بی دینی را هم روشن گردانم.